صدای موسیقیِ تند و
چرخش نورهای رنگی و
رقص پاشنه های نوک تیز روی پارکت های چوبی...
با آن دکمه های از قلاف بیرون زده و
رد سرخ مانده بر پیک های مشروب و...
....
اینچنین بی پرده وداع کردنت...
برچسب:
نویسنده: پویا فدایی
قلبم
کمرم
باورم
زندگیم
شکست...
و اون رفت!!
:(
برچسب:
نویسنده: پویا فدایی
ردش هنوز روی گردنم بود
وقتی که داشت میرفت...
برچسب:
نویسنده: پویا فدایی
اشتباه از اونجایی شروع شد که دل بستیم
و اعتماد کردیم
و همه ی حقیقت و به زبون آوردیم...
اشتباه!!!
برچسب:
نویسنده: پویا فدایی
وقتایی که دلم براش تنگ میشه
میرم که وویس ها و حرف های آخرش و بخونم
آزار دهندس اما ،همیشه خشم از ناراحتی بهتره!
برچسب:
نویسنده: پویا فدایی
داشتم براش میمردم
و به روی خودم نمیاوردم...
...
یکماه گذشت!
برچسب:
نویسنده: پویا فدایی
برچسب:
نویسنده: پویا فدایی
چهار اردیبهشت٩٥
پیرهن سفید و سیبیل های از بغل کش آمده و آنهمه حرفهای حسابی...
چهار اردیبهشت٩٦
دختری که کنج آن کافه ی همیشکی بلوبری میسوزاند...
یکسال گذشت
برچسب:
نویسنده: پویا فدایی
با عجیب ترین و غیرممکن ترین راههای ممکن
خودت و یادم میندازی...
...
اگه زندگی واقعا پر از نشونه بود، من امشب
بزرگترینش و گرفتم
برچسب:
نویسنده: پویا فدایی