خرید بک لینک

صدای موسیقیِ تند و

چرخش نورهای رنگی و

رقص پاشنه های نوک تیز روی پارکت های چوبی...

با آن دکمه های از قلاف بیرون زده و

رد سرخ مانده بر پیک های مشروب و...

....

اینچنین بی پرده وداع کردنت...

برچسب: نویسنده: پویا فدایی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:29

قلبم

کمرم

باورم

زندگیم

شکست...

و اون رفت!!

:(

برچسب: نویسنده: پویا فدایی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:29

ردش هنوز روی گردنم بود

وقتی که داشت میرفت...

برچسب: نویسنده: پویا فدایی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:29

اشتباه از اونجایی شروع شد که دل بستیم

و اعتماد کردیم

و همه ی حقیقت و به زبون آوردیم...

اشتباه!!!

برچسب: نویسنده: پویا فدایی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:29

وقتایی که دلم براش تنگ میشه

میرم که وویس ها و حرف های آخرش و بخونم

آزار دهندس اما ،همیشه خشم از ناراحتی بهتره!

برچسب: نویسنده: پویا فدایی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:29

داشتم براش میمردم

و به روی خودم نمیاوردم...

...

یکماه گذشت!

برچسب: نویسنده: پویا فدایی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:29

از بین زمان بیرون افتادی،

از میان کاغذهای تقویم٩٥

و بعداز آن من همه سکوت بودم و بغض و

خطهای آبی خاطرات...

برچسب: نویسنده: پویا فدایی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:29

هیچکس نفهمید دختری که از سنگینی نگاه کسی گریخته و تمام راه را زیر شلاق باران بهاری گز کرده و حالا خیس و مچاله رو به در آن کافه ی همیشکی ایستاده است، پله ها را سخت و سنگین بالا آمده است و میان آنهمه چشمان تیز و صورتک های رنگی صندلی خالی اش را یافته...

برچسب: نویسنده: پویا فدایی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:29

چهار اردیبهشت٩٥

پیرهن سفید و سیبیل های از بغل کش آمده و آنهمه حرفهای حسابی...

چهار اردیبهشت٩٦

دختری که کنج آن کافه ی همیشکی بلوبری میسوزاند...


یکسال گذشت

برچسب: نویسنده: پویا فدایی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:29

با عجیب ترین و غیرممکن ترین راههای ممکن

خودت و یادم میندازی...

...

اگه زندگی واقعا پر از نشونه بود، من امشب

بزرگترینش و گرفتم

برچسب: نویسنده: پویا فدایی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:29

صفحه بندی